تبليغاتX
شاهدخت سرزمین ابدیت




















شاهدخت سرزمین ابدیت

گل ها شاید تجلی لبخند خداوندند.....

 

 

نمی دونم طبیعیه یا نه....دچار افسردگی دارم می شم به گمونم.....
البته نمی دونم علایم افسردگی چیه اما خب .....
تا چند روز آینده که ADSL خونه درست بشه یه ذره به گمونم حال و روزم بهتر بشه....
حداقل به خاطر چند تا مقاله و مطلب درباره چدن (زمینه کاری جدید من و همسر جان البته بیشتر همسر جان من تا حدودی نخودی ام البته اولش نخودی نبودم اما بعدش که حوصله ام سر رفت بی خیال شدم و رفتم دنبال یه کار هیجان انگیز و به خاطر این کار امروز کلی سرمایه پیاده شدم ولی خب به هر حال کار سرمایه می خواد دیگه ) داشتم می گفتم به خاطر چند تا مطلب در به در
این دانشگاه و اون کتاب خونه و اون یکی کتاب فروشی نمی شم  (چه جمله طولانی گفتم !!!!!!)
درباره کار جدید حتما در روزهای آینده توضیحات بیشتری خواهم داد!

 

پ.ن۱) دیروز با عرفانه بازار بودیم برگشت تو مترو پر بود از دستفروشایی که همه چیز می فروختن
به مامان داشتم می گفتم نگران کار نیستم اگه این کارمون نگرفت می رم تو مترو شکلات می فروشم !!!!!!!!!!

پ.ن۲ ) یه عالمه مدال گرفتم از بازار و روی کیفمو پر کردم ازشون! اونقدههههههههههه خوشکله هر ۱۰ دقیقه یه بار می اندازم رو دوشم و
صداشو درمیارم

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط ساناز| |

 

 

گاهی بیخیالی بهترین درمونه.....بهترین راه....تنها چاره......

وقتی می زنی به رگ بی رگی.....بدجور زندگی می چسبه......

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط ساناز| |

 

 

ابر نیستم ..می بارم اما ....بی باران می بارم.......

خشک و بی حاصل.....تا بی نهایت می بارم.....

بی باران می بارم.......

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ساناز| |

 

نه دلت گرفته......نه حتی حال و حوای دوری داری.....همین حوالی روزگار می گذرانی.......

خوش و خرم و ...

هیج چیز غیر عادی وجود ندارد.....ولی.....

وای به حال ما....!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط ساناز| |

 

۱) می خواستم برم ولی این سرپرست پذیرشمون از بس که پرو شده امروز با خودم عهد کردم بمونم تا حالشو بگیرم !

۲)چند وقتی ابر های تیره بر زندگیمون سایه انداخته بود که خب خدا رو شکر حل شد!

۳)بدجوری هوس درس خوندن کردم به کی بگم؟!

۴)بدجوری هم در عین حال دلم مسافرت می خواد بازم به کی بگم؟!

۵)یکی به گمونم ۵ میلیون پولمونو خورد و رفت !!!!!!!!

۶) و اینجا همچنان مملکت گل و بلبل است!

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط ساناز| |


Design By : Night Skin